تبلیغات
آموزش حسابداری - حسابداری مالی
 
آموزش حسابداری
اللهم عجل لولیک الفرج
درباره وبلاگ


سلام خدمت دوستان و مهمانان

حسابگر وحسابرس واقعی خداوند است وبا صفت رحمت ؛بندگان مو’من را حسابرسی می کند

مدیر وبلاگ : محمد طهماسبی
نویسندگان
نظرسنجی
سلام دوست عزیز نظر شما در مورد مطالب وبلاگ کدام گزینه میباشد؟








صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بی
این نوع از حسابداری را می توان حسابداری گزارش نیز نامید . زیرا هدف اصلی در این نوع از حسابداری ، تهیه صورتهای مالی اساسی می‌باشد كه مورد نیاز استفاده كنندگان از این صورتهای مالی است .
شاید بتوان گفت كه دلیل اصلی پیدایش این نوع حسابداری ، اصل تفكیك شخصیت می‌باشد . این اصل امكان مشاركت صاحبان سرمایه ای را كه به تجارت نمی پرداختند ممكن ساخت و به این شكل باعث رشد و توسعه بنگاه های تجاری شد.


                       ادامه مطلب را مطالعه فرمایید
تهیه کننده : اثیر کربلایی
منبع : راسخون
این نوع از حسابداری را می توان حسابداری گزارش نیز نامید . زیرا هدف اصلی در این نوع از حسابداری ، تهیه صورتهای مالی اساسی می‌باشد كه مورد نیاز استفاده كنندگان از این صورتهای مالی است .
شاید بتوان گفت كه دلیل اصلی پیدایش این نوع حسابداری ، اصل تفكیك شخصیت می‌باشد . این اصل امكان مشاركت صاحبان سرمایه ای را كه به تجارت نمی پرداختند ممكن ساخت و به این شكل باعث رشد و توسعه بنگاه های تجاری شد.
این نوع از مشاركت باعث پیدایش سهام و بازار بورس شد.
البته دلیل اصلی ایجاد بازار بورس را می توان ، افزایش شمار شركتهای سهامی دانست .
یكی دیگر از موضوعات اصلی كه در این دوران تأثیر اساسی بر رشته حسابداری گذاشت برقراری مالیات بردرآمد بود. این نوع از مالیات كه در اغلب كشور های صنعتی اروپا وسیله ای برای تأمین عدالت اقتصادی است از اوایل قرن نوزدهم ایجاد و به تدریج جزئی از نظام مالیاتی كشورها شد.
تعیین مالیات بر درآمد مستلزم شناخت دقیق سود خالص بود و لازمه این شناخت نگهداری حسابها و دفاتر منظم و تهیه صورتهای مالی كه میزان سود را به درستی نشان دهد . به این ترتیب دولتها به صورت یكی از اصلی ترین استفاده كنندگان از صورتهای مالی مؤسسات درآمدند. 
دیگر استفاده كنندگان از این صورت‌های مالی عبارتند از : بانكها ، اعتبار دهندگان ، بستانكاران بلند مدت و كوتاه مدت ، فروشندگان ، مشتریان ، كاركنان ، سرمایه‌گذاران بالقوه ، كارگزاران بازار سرمایه ، جامعه و مدیریت مؤسسه.

تعریف حسابداری مالی

سامان‌دهی و یكپارچه‌سازی اطلاعات مالی و به دست آوردن شاخص‌های كمی از عملكرد داخلی و ارتباطات خارجی سازمان، مهم‌ترین وظیفه‌ی یك سیستم حسابداری‌ست. با استفاده از قابلیت‌های یك سیستم حسابداری كارا می‌توان اطلاعات مالی مربوط به تمام بخش‌های سازمان را جمع‌آوری، طبقه‌بندی و سامان‌دهی كرد. به دلیل وجود یكپارچگی در سیستم‌های پگاه سیستم، اطلاعات مالی تمام سیستم‌هایی كه خروجی‌های كمی تولید می‌كنند مانند انبار، دریافت و پرداخت، دارایی‌های ثابت، بودجه، حسابداری صنعتی و ...، در اختیار سیستم حسابداری قرار می‌گیرد و این سیستم با ضبط و طبقه‌بندی این اطلاعات، امكان دسترسی به‌هنگام و سریع به اطلاعات جامع و منسجم مالی و اقتصادی سازمان را فراهم می‌كند. 
امكانات و ویژگی‌های سیستم حسابداری مالی 
• تعربف كد حساب بصورت درختی و نامحدود توسط كاربر 
• تعربف گروه‌های تفصیلی شناور بصورت نامحدود توسط كاربر 
• تعریف سطوح گروه‌های تفصیلی شناور بصورت نامحدود توسط كاربر 
• تعریف تفصیلی شناور به صورت كد یكتا (UNIQUE) در سطح سیستم‌ یكپارچه 
• صدور سند تعدیل ماهیت 
• هشدارخلاف ماهیت حساب و كنترل ویژگی‌های حساب در زمان صدور سند 
• تنظیمات گروه تفصیلی شناور بصورت اختصاصی 
• تعریف دسته اسناد و گروه بندی اسناد 
• تعریف شرح سند پیش فرض به تفكیك كد حساب معین 
• دریافت اتوماتیك اسناد از سایر سیستم‌ها 
• دریافت ضمائم اسناد حسابداری بصورت فایل‌های الكترونیكی 
• امكان دریافت فایل ‌های TXT و Excel در سند حسابداری 
• صدور خلاصه سند جهت تنظیم دفاتر قانونی 
• جست‌وجو در اسناد بر اساس كلیه‌ فیلدهای ستد حسابداری از قبیل شرح سند،مبلغ بدهكار یا بستانكار......
• جست‌وجوهای ترکیبی طراحی شده توسط کاربر 
هزینه یابی برمبنای فعالیت و ارزیابی متوازن اطلاعاتی را فراهم می آورند که مدیران جهت تصمیم گیریهایی که منجر به خلق ارزش می شود به آن نیازمندند. ارزش افزوده اقتصادی فراهم آورنده چارچوب تصمیم، معیارهای عملکرد و محرکهایی است که مدیریت را برای خلق ارزش بر می انگیزد. 
برای درک بیشترِ مفاهیم هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی می توان تجارت را به فوتبال تشبیه کرد. مربی یک تیم فوتبال به عوامل متعددی جهت موفقیت نیاز دارد. برای مثال به دست آوردن ضربه های ایستگاهی، به دست آوردن کرنر، فراهم سازی یک دفاع محکم و داشتن یک دروازه بان مناسب. اما در پایان مسابقه تنها چیزی که اهمیت دارد این است که مسابقه را برده ایم یا باخته ایم نه اینکه در طول بازی چند کرنر یا چند ضربه ایستگاهی به دست آورده ایم. در تجارت نیز مدیر معیارهای زیادی را برای کسب موفقیت لازم دارد. هزینه یابی برمبنای فعالیت وارزیابی متوازن معیارهایی هستند که مدیر را در تصمیم گیری و دستیابی به موفقیت یاری می رسانند، اما آیا صرفاً استفاده از این معیارها دلیل بر موفقیت است؟ 
این موضوع که مدیریت برای دستیابی به موفقیت به این معیارها نیاز دارد امری بدیهی است اما تعیین کننده برد یا باخت شرکت ارزش افزوده اقتصادی است؛ با به کارگیری ارزش افزوده اقتصادی مدیران در استفاده از اطلاعات به منظور خلق ارزش و خواسته مالکان برانگیخته می شوند. نیاز سازمانها به سازگاری با محیط تجاری پویا و پیچیده امروزی برای ادامه بقا که ناشی از توسعه بازارهای رقابتی است از یک سو و از سوی دیگر فشار مجامع سرمایه گذار به مدیران جهت تعیین ارزش و تبیین معیارهای اندازه گیری دقیق و شفاف، باعث شد سازمانها سیستمهای سنتی پاداش و اندازه گیری عملکرد را که در دهه قبل به وجود آورده بودند مورد بازنگری قرار دهند و دوباره آنها را بیازمایند که آیا مبنای صحیح و قابل اتکایی برای تصمیم گیری بوده اند یا خیر؟ در حال حاضر تکنیکهای اندازه گیری بیشتر از اینکه بر چارچوبهای حسابداری استوار باشند براساس تئوریهای اقتصادی بنا شده اند. 
اما براستی شرکت باید از چه چارچوبی استفاده کند؟ و زمانی که چارچوب جدیدی در حال اجراست آیا این بدان معنی است که شرکت باید دیگر چارچوبها را نادیده بگیرد؟ 
این مقاله سه چارچوب هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی را که استفاده از آنها در صنایع به طور گسترده در حال افزایش است مورد بحث قرار می دهد. اگر چه در این مقاله به طور خلاصه این سه چارچوب توصیف می شود اما بیشتر با جواب این سئوال سروکار داریم که آیا می توان این چارچوب ها را به طور همزمان به کاربرد یا آنها با هم ناسازگارند؟ 
این مقاله بیان می کند که این چارچوبها در واقع مکمل همدیگرند و زمانی که با هم به کاربرده شوند می توانند بسیار موثر باشند. 

هزینه یابی برمبنای فعالیت

با متنوع شدن تولیدات و مشتریان یک سازمان، تخصیص هزینه های سربار نیز امری گمراه کننده و تحریف کننده بهای تمام شده تولیدات یا خدمات خاص می گردد. همان طور که می دانیم سیستم هزینه یابی برمبنای فعالیت و سیستم هزینه یابی سنتی از لحاظ نحوه تخصیص هزینه های سربار با یکدیگر متفاوتند. این تفاوت در شکل 1 نشان داده شده است. بدین معنی که در سیستم هزینه یابی سنتی، هزینه های سربار تنها براساس یک محرک هزینه که می تواند حجم تولید، ساعات کار مستقیم، ساعات کار ماشین یا میزان دستمزد مستقیم باشد تسهیم می گردد و این نمی تواند مبنای صحیحی برای تسهیم هزینه های سربار پدید آورد، زیرا برای مثال، محصولی که چرخه عملیات تولیدی آن کوتاه است ممکن است به میزان غیرمتناسبی از هزینه های انبار یا بارگیری بهره ببرد. لذا حسابداری صنعتی به شکل سنتی پیام نادرست به مدیران می دهد. اما در سیستم هزینه یابی برمبنای فعالیت، تسهیم هزینه های سربار شامل دو مرحله است که در مرحله اول فعالیتهای عمده شناسایی می شوند و هزینه سربار به تناسب منابعی که در هر فعالیت مصرف می شود به آن فعالیتها تخصیص می یابد. سربار تخصیص یافته به هر فعالیت هزینه انباشته فعالیت4 نامیده می شود. پس از تخصیص سربار ساخت به فعالیتها در مرحله اول، محرکهای هزینه5 مناسب و مربوط به هر یک از فعالیتها شناسایی می شوند. سپس در مرحله دوم هزینه انباشته هر فعالیت به نسبت مقدار مصرف محرکهای هزینه در هر یک از خطوط تولید محصول به این خطوط تخصیص داده می شود. این سیستم هزینه یابی می تواند اطلاعات بهتری را برای تصمیم گیریهای استراتژیک مدیریت فراهم آورد و به تشخیص هزینه های بدون ارزش افزوده کمک کند. بنابراین هزینه یابی برمبنای فعالیت، کیفیت تولید و هزینه یابی را بهبود می بخشد. 
مدیران برای آنکه بتوانند عملکرد شرکتشان را بهبود بخشند نیازمند شناخت چگونگی اثر متقابل بهای تمام شده با دیگر معیارهای عملکرد هستند. این موضوع به کمک تکنیک ارزیابی متوازن حل می شود. 

ارزیابی متوازن

با توسعه شرکتها بتدریج مدیریت از مالکیت جدا می شود و بحث مسئولیت پاسخگویی به وجود می آید، بدین معنی که مدیران در برابر مالکان باید پاسخگو باشند. با تمایز مالکان از مدیران و توجه به اینکه مالکان آگاهی کمی از مسائل مالی دارند و به اطلاعات گزارش شده از سوی مدیریت متکی هستند آنان به ارزیابی عملکرد مدیریت نیاز دارند و در این ارزیابی ناچار به استفاده از اندازه گیری می باشند (مثالی در ادبیات مدیریت وجود دارد که اگر کسی نتواند چیزی را اندازه بگیرد نمی تواند آن را اداره کند)، اما اگر این اندازه گیری تنها متکی بر ارقام و اطلاعات مالی باشد نمی تواند مبنای صحیحی برای قضاوت و تصمیم گیری پدید آورد. یک دلیل این امر این است که مدیران مسئول گزارش ارقام و اطلاعات مالی هستند و ممکن است اطلاعات گزارش شده انعکاسی از عملکرد واقعی شرکت نباشد. البته اگر مدیران اطلاعات مالی را به طور واقعی و صحیح هم گزارش کرده باشند تنها اتکا به این اطلاعات در ارزیابی عملکرد مدیران کافی نیست. برای درک بیشتر موضوع فرض کنید شرکتی در دو سال متوالی دارای سود یکسانی باشد، اما در سال دوم اقداماتی در جهت جلب بیشتر رضایت مشتریان انجام داده یا اقدام به برگزاری دوره های آموزشی جهت افزایش مهارت و تخصص کارکنان کرده است. افزایش رضایت مشتریان نشانه فروش بیشتر و به دنبال آن کسب سود بیشتر درآینده است و از طرف دیگر افزایش مهارت و تخصص کارکنان موجب افزایش کارایی و بهره وری خواهد شد. اما اگر بخواهیم تنها از بعد مالی عملکرد شرکت را اندازه بگیریم شرکت در هر دو دوره عملکرد یکسانی داشته ولی واقعیت این است که شرکت در سال دوم عملکرد بهتری داشته است. ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را از چهار دیدگاه کلیدی (شکل 2) اندازه گیری می کند: 
* مالی، 
* مشتری، 
* رویه های داخلی شرکت، 
* آموزش و رشد. 
هر دیدگاه دو تا پنج معیار خواهد داشت که این معیارها باید بعد از استقرار استراتژی تنظیم شوند. 
بنابراین ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی اندازه گیری می کند. 
ارزیابی متوازن به وسیله کاپلان و نورتون (Robert Kaplan & David Norton) به منظور تبدیل چشم انداز6 و استراتژی7 به هدفها8 ارائه شد. استراتژی، چگونگی انطباق ظرفیتهای یک سازمان با فرصتهای موجود در بازار به منظور تحقق بخشیدن به هدفهای کل سازمان را تبیین می کند. بنابراین مقصود از اجرای استراتژی، دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده است. ارزیابی متوازن با تمرکز بر روی اندازه گیری عملکرد و تطابق آن با استراتژی، نقش مهمی را در پیشرفت سازمان ارائه می دهد. این نواوری تفکر بسیاری از مدیران را نسبت به نحوه مدیریت سازمانها تغییر داد. اکنون آنها استراتژی را با دقت بیشتر و با صراحت ارائه می کنند و سازمان را به عنوان مجموعه ای یکپارچه و متناسب از فعالیتها می دانند و استراتژی را با دستگاه اندازه گیری عملکرد مرتبط می شناسند. 
ارزیابی متوازن رویکردی است که با اندازه گیری واقعی عملکرد (هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی) و مقایسه آن با هدفهای از پیش تعیین شده به ما نشان می دهد تا چه حد استراتژیهای برگزیده شده ما را به سمت هدفهای شرکت گرایش داده است و استراتژیهای مقدم و در اولویت را برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده به ما معرفی می کند و حتی چارچوبی را جهت اجرای استراتژیهای سازمان فراهم می آورد. در واقع ارزیابی متوازن ابزار مدیریت جهت دستیابی به هدفهاست. تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که از سیستمهای طراحی شده مناسبی در زمینه اندازه گیری عملکرد استفاده می کنند بهتر می توانند آن را مدیریت کنند لذا احتمال موفقیت بیشتری دارند. اگر ارزیابی متوازن به درستی اجرا شود چارچوب مدیریتی دقیقی ارائه می دهد که مدیران را در ردیابی عوامل متعددی که بر عملکرد تاثیر می گذارند یاری می رساند. برگ نمره9 مجموعه ای از اطلاعات خام10 است که در آن اهداف درازمدت، معیارها، اهداف کوتاهمدت و ابداعات هر یک از دیدگاهها درج شده است و به مدیر در فهم عملکرد کمک می کند. معیارها مدیران را در متوازن ساختن عملکرد حال و آینده یاری می دهند. اندازه گیریهای مالی نوعاً متغیرهای گذشته نگر هستند که عملکرد گذشته مدیر را منعکس می کنند. از سوی دیگر هزینه های آموزش نمونه ای از شاخصهای آینده نگر است که بر رضایت مشتری و بقای شرکت تاثیر می گذارد. لذا ارزیابی متوازن با اندازه گیری عملکرد غیرمالی (رضایت مشتریان) باعث تغییر و بهبود در مدیریت شده و مبنایی برای تصمیم گیری به وجود می آورد. در واقع ارزیابی متوازن چراغ روشنی در هدایت شرکت به سوی سوداوری بیشتر با همان راه و امکانات قبلی ولی براساس هزینه یابی برمبنای فعالیت و ارائه صحیح هزینه های شرکت است. 
مالکان، مدیران وظیفه اجرای استراتژی را به مدیران می سپرند، اما توجه اصلی آنها به دست آوردن سود کافی از سرمایه گذاری شان است. ارزش افزوده اقتصادی، همان طور که در ادامه بحث خواهد شد بیان می کند که آیا مدیران معیارهای برگ نمره را بدرستی موازنه کرده اند؟ به گفته کاپلان ایجاد ارزش افزوده اقتصادی نتیجه ایده آل استراتژی موفق است و عبارت است از تلاش برای انجام. 

ارزش افزوده اقتصادی

آیا یک معیار مناسب از ارزیابی عملکرد شرکتها وجود دارد که سرمایه گذاران را در شناسایی فرصتهای مطلوب سرمایه گذاری یاری کند و مدیران را به تصمیم گیریهایی علاقه مند سازد که برای واحد تجاری ایجاد ارزش نماید؟ 
ارزش افزوده اقتصادی معیاری است که جهت نظارت کلی، در زمینه خلق ارزش، در شرکت به کار برده می شود. ارزش افزوده اقتصادی استراتژی نیست، راهی است که نتایج را اندازه گیری می کند. 
با توجه به اینکه معیار ارزش افزوده اقتصادی به توانایی بنگاه اقتصادی در خلق بازده مازاد بر بازده مورد انتظار سرمایه گذاران براساس ریسک معین اشاره دارد می تواند میزان اثربخشی عملیات شرکت را اندازه گیری کند. اگر نتیجه این اندازه گیری مثبت باشد می توان چنین قضاوت کرد که مدیریت طی عملیات جاری، ارزش شرکت را افزایش داده و چنانچه منفی باشد عملکرد مدیریت باعث کاهش ارزش واحد تجاری شده است. این معیار که با هدف سازمان در زمینه افزایش ثروت سهامداران همبستگی دارد توسط استوارت (Stern Stewart) ارائه شده و برابر سودهای عملیاتی منهای هزینه سرمایه هایی است که برای ایجاد آن به کار گرفته شده است و در واقع به عنوان یکی از شاخصهای سوداوری درنظر گرفته می شود. 
EVA= (r - c) × Capital 
EVA= (r × Capital) - )c × Capital) 
EVA= NOPAT - (c × Capital) 
= نرخ بازده سرمایهr 
= نرخ هزینه سرمایهc 
= سرمایه Capital 
= سود خالص عملیاتی پس از مالیات NOPAT 
= ارزش افزوده اقتصادی EVA 
برمبنای ارزش افزوده اقتصادی ایجاد ارزش در یک شرکت به دو عامل بستگی دارد: 
* شرکت از سرمایه به کار گرفته شده چه بازدهی کسب می کند؟ 
* برای این سرمایه به کار گرفته شده چه هزینه ای می پردازد؟ 
بنابراین آنچه در این معیار اهمیت دارد این است که شرکت بتواند بازدهی بیش از هزینه سرمایه منابع مالی خود به دست آورد. 
ارزش افزوده اقتصادی ارزش سهام را دقیقتر از سود هر سهم11 و بازده حقوق صاحبان سهام12 به دست می آورد. اخیراً شرکتها قدم در راهی از مدیریت درامدها گذاشته اند که آنها را به سوی مدیریت ارزش سوق می دهد. ارزش افزوده اقتصادی با ارائه مدلهای کاربردی قابل اجرا به مدیران در این فرایند کمک می کند. 
یکی از مزایای اصلی ارزش افزوده اقتصادی، ارائه زبان واحدی در کل سازمان است. زمانی که ارزش افزوده اقتصادی کانون توجه فرایند مدیریت قرار می گیرد عملکرد سازمان کارا خواهد شد چرا که ارزش افزوده اقتصادی به ما مسئولیت پاسخگویی می دهد و می تواند تنها معیاری باشد که موفقیت در آن خلاصه می شود. 
مجله فورچون (Fortune) در اکتبر 1996 ارزش افزوده اقتصادی را به عنوان جذابترین ایده مالی معرفی نمود و اشاره کرد که یک موسسه امریکایی پیش بینی کرده ارزش افزوده اقتصادی جایگزین سود هر سهم خواهد شد. از جمله شرکت کوکاکولا با به کارگیری این معیار توانست بازده سرمایه اش را حدود 200 درصد طی سالهای 1993-1987 افزایش دهد. مدیر شرکت کوکاکولا معتقد است ارزش افزوده اقتصادی او را وادار به پیدا کردن راههای زیرکانه برای ادامه فعالیت با سرمایه کمتر می کند؛ به عبارت دیگر انگیزه یافتن راههای افزایش کارایی سرمایه را ایجاد می کند و در نهایت موجب می شود که شرکت عملکرد برتر داشته باشد. استوارت توصیه می کند که از ارزش افزوده اقتصادی به عنوان مبنایی برای تخصیص سرمایه، ارزیابی عملکرد، تعیین پاداش و ایجاد ارتباط با خبرگان در بازار سرمایه استفاده شود. به این ترتیب تصمیم گیریها موثرتر می شود، ارتباطات افزایش می یابد و میزان پاداشها با افزایش در ارزش افزوده اقتصادی بالاتر می رود. 
نتیجتا هر سه این چارچوب ها با تکنیکهای اندازه گیری جدیدی شروع می شوند. حجم بالای اطلاعات لزوماً منجر به تصمیم موثر نمی شود. در واقع اضافه کردن یک معیار جدید به معیارهای موجود مسائل را پیچیده تر خواهد کرد. 
یکی از عوامل اساسی، برخورداری از تعادل بین سادگی و دقت است. همان طور که ممکن است فهم یک مدل کاملاً پیچیده برای مدیران بسیار مشکل باشد یک مدل بسیار ساده نیز منجر به تصمیمهای نادرست می شود. 
هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی ابزارهای مناسبی هستند که می توانند شرکت را در دستیابی به موفقیت در محیط تجاری، رقابتی و فعال امروزی کمک کنند. هزینه یابی برمبنای فعالیت می تواند مدیران را در فهم اثربخشی تصمیماتشان یاری رساند. ارزیابی متوازن دیدگاه عملکردی را به منظور گنجاندن شاخصهای مالی و غیرمالی گسترده است. ارزش افزوده اقتصادی ارتباط بین تصمیمها را نشان می دهد و بر معیارهای عملکرد سیستم پاداش به منظور خلق ارزش تمرکز دارد. زمانی که مدیران چارچوبهای تصمیم گیری، معیارهای عملکرد و پاداش داشته باشند که آنها را به داشتن حالت مالکانه برانگیزاند، بهترین عملکرد را خواهند داشت. داشتن استراتژی مناسب مهم است ولی داشتن مدیرانی که مجری استراتژی و نتایج حاصل از آن باشند نیز به همان اندازه اهمیت دارد. 

نسبت های مالی

نسبت های نقدینگی :

حاشیه ایمنی اعتباردهندگان / سرمایه در گردش = بدهیهای جاری – داراییهای جاری 
توانایی پرداخت بدهیهای جاری از محل داراییهای جاری/ نسبت جاری = بدهیهای جاری ÷ داراییهای جاری
توانایی دقیقتر برای پوشش بدهیهای جاری/ نسبت آنی (سریع) = بدهیهای جاری ÷ ( (پ.پ + موجودی کالا) - داراییهای جاری

نسبتهای فعالیت :

نشان دهنده سرعت وصول مطالبات/ نسبت حسابهای دریافتنی = متوسط حسابهای دریافتنی ÷ ب.ت.ک.ف
متوسط حسابهای دریافتنی = 2 ÷ (حسابهای دریافتنی پایان دوره + حسابهای دریافتنی اول دوره (متوسط دوره وصول طلب = نسبت حسابهای دریافتنی ÷ 365 نشان دهنده سرعت گردش کالا/ نسبت گردش کالا = = متوسط موجودی کالا ÷ ب.ت.ک.ف متوسط موجودی کالا = 2 ÷ )موجودی کالا پایان دوره + موجودی کالا اول دوره ( نسبت دوره گردش کالا = نسبت گردش کالا ÷ 365 
توانایی به کارگیری موثرداراییها/ گردش مجموع داراییها = متوسط مجموع داراییها ÷ فروش خالص

نسبتهای اهرمی :

نشان دهنده داراییهایی است که از طریق بدهیها تأ مین شدند/ نسبت بدهی = مجموع داراییها ÷ مجموع بدهیها 
توانایی پرداخت بدهیها/ نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام / نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام = مجموع بدهیها ÷ مجموع حقوق صاحبان سهام 
تحمل شرکت در کاهش سود / پوشش هزینه بهره = هزینه بهره ÷ سود قبل از بهره و مالیات

نسبتهای سود آوری :

درصد هرریال فروش را نشان می دهد که پس از کسر ب.ت.ک.ف باقی می ماند/ نسبت سود نا خالص = فروش خالص ÷ سود نا خالص 
سودآوری درآمدها را نشان می دهد/ نسبت سود خالص = فروش خالص ÷ سود خالص
(r.o.i) بازده سرمایه گذاریهابرای اندازه گیری عملکرد شرکت می باشند، 2 نسبت :میزان کارایی مدیریت در بکارگیری منابع موجود در جهت کسب سود/ بازده مجموع داراییها r.o.a = متوسط مجموع داراییها ÷ سود خالص بازده سرمایه گذاری صاحبان سهام را نشان می دهد/ بازده حقوق صاحبان سهام e.o. R = (حقوق صاحبان سهام ÷ مجموع داراییها ) × بازده مجموع داراییها 

نسبتهای ارزش بازار :

عملکرد شرکت / سود هر سهم (eps) = تعداد سهام منتشره ÷ سود خالص 
ارزیابی شرکت/ نسبت قیمت به سود (p/e) = سود هر سهم ÷ قیمت روز هر سهم 
نسبت ارزش دفتری هر سهم = تعداد سهام منتشره ÷ مجموع حقوق صاحبان سهام 
دریافت سود سهام را نشان می دهند :
بازده سود سهام = قیمت بازار هر سهم ÷ سود سهام پرداختی به هر سهم 
نسبت پرداختی سود هر سهم = سود هر سهم ÷ سود سهام پرداختی به هر سهم

بررسی سهام خزانه در بورس تهران

آیا تا به حال نام سهام خزانه (Treasury Stock)را شنیده اید ؟ خوب حق دارید چون این یك اصطلاح تخصصی حسابداری است خوب حالا سهام خرانه یعنی چه ؟
سهام خزانه عبارت از سهام عادی یا ممتاز یك شركت سهامی است كه توسط همان شركت مجددا خریداری گردیده است به عبارت دیگر شركت سهام صادر شده خود را مجددا در بورس خریداری می نماید و بد نیست بدانید كه طبق ماده 198 قانون تجارت خرید سهام شركت توسط همان شركت ممنوع است و علت آن هم این است كه شركت و مدیریت آن همواره از اطلاعات داخلی آگاه است و ممكن است به واسطه این مزیت سهام خود را زمانیكه در حداقل قیمت خود می باشد بخرد و همان را در اوج قیمت آن بفروشد و موجب ضرر و زیان فروشنده و خریدار گردد از طرفی دیگر بر طبق استاندارد های حسابداری سهام خزانه یك دارائی محسوب نمی شود و سود حاصل از خرید فروش آن نبایستی بین سهامداران توزیع شود بنابر این دلایل در بیشتر كشورهای جهان خرید سهام خزانه مجاز نمی باشد البته موارد دیگری نیز در مورد سهام خزانه وجود دارد و اینكه سهام خزانه از حقوقی نظیر حق رای , سود سهام , حق تقدم خرید سهام برخوردار نیست .
آیا واقعا در بورس تهران قانون ممنوئیت سهام خزانه رعایت می شود ؟ خوب است بدانید كه نه تنها كه رعایت نمی شود بلكه به طور غیر مستقیم به آن حقوق كامل از قبیل سود سهام , حق رای , افزایش سرمایه هم تعلق می گیرد و حتی سود و زیان خرید و فروش آن نیر بین سهامداران توزیع می شود . بطور نمونه شركت گروه بهمن 100درصد سهام شركت شاسی ساز را دارد و شركت شاسی ساز نیز 10درصد شركت گروه بهمن را دارد ملاحظه می كنید كه این 10درصد دراصل همان سهام خزانه است كه درصورت های مالی تلفیقی خود را نشان می دهد حالا شركت شاسی ساز می تواند برای همیشه یك عضو هیات مدیره برای شركت گروه بهمن انتخاب كند در حالیكه سهام خزانه بر طبق استاندارد ها فاقد حق رای می باشد در مورد سایر حقوق نیز وضع به همین منوال است .
بنابراین مشاهده می كنید كه دربورس سهام خزانه از نوع حقوق كامل یعنی ضد حقوق سهامدار آن وجود دارد . برای یافتن اینگونه شركتها كافیست پرتفوی هرشركت را با سهامداران همان شركت مقایسه كنید . تشابهات همان سهام خزانه است .
درپایان باید بگویم كه سهام خزانه مزایایی را هم دارد كه موجب سود سهامداران می گردد و به همین خاطر در بعضی از كشورها خرید آن را تحت شرایط خاصی مجاز می دانند ( اگر توضیح بیشتر می خواهید بگویید تا بنویسم ) اما چون امكان سواستفاده ازآن بیشتر است اكثرا ممنوع اعلام می كنند . در بورس تهران نیز بهتراست نظارت و كنترل بیشتری بر روی سهام خزانه شركت ها شود تا حقوق سهامدارن جزء ضایع نشود.

چرا هیات استانداردهای حسابداری مالی دارای چارچوب مفهومی است؟

تئوری حسابداری مجموعهای از فرضیات مبنا، تعاریف، اصول، مفاهیم و نحوه استنتاج آنهاست که زیربنای تدوین استانداردهای حسابداری توسط مراجع مربوط بوده و شالوده گزارش اطلاعات حسابداری را تشکیل میدهد.

رفتارشناسی مالی

تئوری انتظار نشان میدهد که افراد در هنگام انجام تصمیمگیریهای مالی از حسابداری ذهنی استفاده میکنند. حسابداری ذهنی به این معنی است که افراد تمایل دارند تصمیمگیری دربارهء مسایل مختلف مالی را در حسابهای ذهنی جدا انجام دهند، بدون در نظر گرفتن این فرض منطقی که بهتر است تمامی این تصمیمگیریها را در یک پرتفوی تصمیمگیری کنند.
تئوری انتظار نشان میدهد که افراد در هنگام انجام تصمیمگیریهای مالی از حسابداری ذهنی استفاده میکنند. حسابداری ذهنی به این معنی است که افراد تمایل دارند تصمیمگیری دربارهء مسایل مختلف مالی را در حسابهای ذهنی جدا انجام دهند، بدون در نظر گرفتن این فرض منطقی که بهتر است تمامی این تصمیمگیریها را در یک پرتفوی تصمیمگیری کنند. این عملا تعامل بین تصمیمگیریهای مختلف را نادیده میگیرد. مفهوم کاربردی این موضوع آن است که افراد به عنوان مثال هنگام سرمایهگذاری به دنبال بهینه کردن پرتفوی سرمایهگذاری خود نیستند بلکه سهام را به صورت جداگانه و بدون در نظر گرفتن ارتباط آنها با یکدیگر خریداری میکنند. 
تئوری انتظار با ارزیابی مالی و غیرپولی با برآمدهای ترجیحات افراد سرو کار دارد که مهمترین پایه و اساس رفتارشناسی مالی است. 
پایهء دیگر این علم به چگونگی استفادهء افراد از اطلاعات و چگونگی شکلگیری باورها در بازارهای مالی مربوط است. در ادامه برخی از مهمترین خطاهای متداول در بازار سرمایه را که تئوری رفتارشناسی مالی به منظور اثبات عدم عقلایی بودن رفتار سرمایهگذاران در بازارهای مالی عنوان میکند، ارایه میشود. همانگونه که خواهیم دید همگی ما این رفتارها را به کرات تجربه کردهایم: 
۱- ناهنجاری شناخت 
سرمایهگذاران تمایل دارند که به هر طریق ممکن تصویری از خود ارایه دهند که در آن ضعیف و آسیبپذیر به نظر نیایند، بنابراین سرمایهگذاران تمایل به صورت ناخودآگاه به بیاهمیت جلوه دادن اطلاعاتی دارند که بیانگر خطاهای آنان در تصمیمگیری و یا باورهای اشتباهشان بوده است. نتیجه آنکه افراد اطلاعات را به صورت تورشداری سانسور میکنند. فیلتر کردن اطلاعات هنگامی که سرمایهگذاران در میان جمعی با باورهای مشابه قرار دارند، تشدید میشود. این تئوری توجیهکنندهء بسیاری از بحرانها در بازار مالی جهان است. 
۲- محافظه کاری 
سرمایهگذاران به صورت بسیار کندی عقاید خود را با توجه به اطلاعات جدید تعدیل میکنند. این امر موجب میشود در صورت بروز اطلاعات بسیار جدی در بازار، هرچه این اطلاعات به صورت جدیتری منافع سرمایهگذاران را تحتتاثیر قرار دهد، سرمایهگذار با محافظهکاری بیشتری با آن برخورد میکند. 
این امر به آن دلیل است که پذیرفتن اطلاعات جدید که مقاومت معنیداری با باور و طرز تلقی فعلی سرمایهگذاران دارد، برای هر فردی دشوارتر است. 
۳- اعتماد به نفس بیشاز حد 
اعتماد به نفس بیش از حد به این معنی است که سرمایهگذاران تواناییهای خود را در تجزیه و تحلیل اطلاعات و در تصمیمگیریها بیش از حد واقعی ارزیابی میکنند. 
این اشتباه در میان مشارکتکنندگان در بازار بسته به نوع فعالیت متفاوت است. هرچه تحلیلگر راحتتر بتواند زیر حرفهای گذشتهء خود بزند،اعتماد به نفس بیشتری از خود بروز میدهد. این در حالی است که در مواقعی کارشناسان به دلایلی به راحتی نتوانند حرف خود را عوض کنند، در ابراز عقیدهء محافظهکارتر میشوند. یکی از دلایلی که بسیاری از مشارکتکنندگان در بورس تهران خود را از هر کارشناسی در شرکتهای مشاورهای بهتر میدانند این است که نسبت به پیشبینیهای گذشته این افراد، مدرک مستندی وجود ندارد در حالی که گزارشات کارشناسی دیگران به صورت مکتوب و مستند در دسترس همه بوده و غیرقابل انکار است. 
۴- خطای خودشیفتگی 
مشارکتکنندگان در بازارهای مالی به صورت ناخودآگاه عادت دارند که اطلاعاتی که در جهت اثبات باورها و تصمیمات است را بزرگتر جلوه دهند و در مقابل اطلاعاتی را که علیه نقطهنظر آنهاست بیاهمیت و یا کماهمیت جلوه دهند. همچنین سرمایهگذاران تمایل دارند در حالی که دیگران را به دلیل اشتباهاتشان سرزنش میکنند خود را به دلیل موفقیتهایشان ستایش کنند. این مهم یکی از اصلیترین فروض تئوریهای پیشین را نقض میکند چرا که عملا چشمپوشی عدم تقارن در قضاوت دربارهء موفقیتها و شکستها عملا امکان یادگیری و تصحیح را از بازار سلب میکند. 
۵- خطای ناشی از دسترسی به اطلاعات 
در واقع سرمایهگذاران به صورت ناخودآگاه، اطلاعاتی را که متاخرتر است و در دسترس ذهن است بیشتر مورد توجه قرار میدهند. به عنوان مثال، رانندهای که هماکنون یک صحنهء تصادف دیده است، به صورت ناخودآگاه احتیاط بیشتری در رانندگی خود میکند و این درحالی است که ریسک محیطی در رانندگی افزایش نیافته است. 
از نقطهنظر تئوری بازار کارا، این امر به معنی یادگیری افراد است، اما با توجه به یافتههای رفتارشناسی مالی، معمولا این اطلاعات جدید به سرعت رنگ میبازند و افراد به رفتار گذشتهء خود بازمیگردند. به عبارت سادهتر عملا یادگیری صورت نمیگیرد. 
۶- قانون اعداد کوچک 
بر اساس مطالعات انجام شده، سرمایهگذاران در بسیاری از موارد با استناد به تعداد محدودی از مشاهدات اقدام به نتیجهگیری کلی میکنند. این خطا باعث میشود افراد دنیا را بیش از آنچه که واقعا هست، سازمان یافته ببینند. از این خطا به عنوان خطای دباکبر نیز یاد میکنند که گذشتگان با مشاهده در آسمان و تعدادی نقطهء نورانی به رسم یک خرس (دباکبر) در ذهن خود مبادرت میکنند.
منابع: وبلاگ مقالات حسابداری




نوع مطلب : مدیریت مالی، حسابداری مالی، مدیریت، اموزش حسابداری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 1391/02/18
محمد طهماسبی
دوشنبه 1396/06/27 07:12
I absolutely love your blog and find nearly all of your post's to be just what I'm looking for.
Do you offer guest writers to write content in your case?

I wouldn't mind publishing a post or elaborating on most of the subjects you write related to here.
Again, awesome site!
پنجشنبه 1396/02/21 09:00
This is really interesting, You're a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your fantastic post.
Also, I have shared your web site in my social networks!
یکشنبه 1396/01/20 04:35
Heya i'm for the first time here. I came across this board and I find It really useful & it helped me
out much. I hope to give something back and help others
like you helped me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر